فاطمه حسنافاطمه حسنا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

کلوچه ی مامان و بابا

لبخندی به شیرینی کلوچه

دقیقاچهل روزازتولددخترکم می گذشت که صبح مثل همیشه وقتی ازخواب بیدار شدبغلش کردم تابشورمش همین طور که منتظربودم تا اب گرم بشه نگاهش کردم بهش لبخند زدم و گفتم: سلام کلوچه درست همون لحظه بود که کلوچه ی من اولین لبخندشو نثار من کرد لبخندی طعم شیرینش تا اخر عمر ازذهنم دورنمیشه....... ...
3 خرداد 1390

اولین عکس

این اولین عکس ازفاطمه حسناست که زن عموی مهربونش زحمتشو کشیده فاطمه 2 ساعتش بوده ...
3 خرداد 1390

فصلی جدید

فقط دو ماه اززندگی مشترکمون گذشته بود که خدافاطمه رو به ماداد.اون اولا اصلانمی فهمیدمش. حتی یادم میرفت که توی وجودم یه موجود کوچولو داره زندگی میکنه. تا اینکه شیطونکم به دنیا اومد.............. اومدنش برام مثل یه شوک بود انگار نمی خواستم باورکنم که مال منه. نمی دونم شایدمیترسیدم که ازپسش برنیام بااینکه خودم خواسته بودمش ولی انگارتو بودنش تردید داشتم. اما حالا............... برام معنای زندگی رو میده معنای بودن روحالا اگه حسابی هم اذیتم کنه بازم باهمه ی وجودم می خوامش. خدایا ازهدیه ی قشنگت ممنونم هیچوقت ازم پسش نگیر..... ...
30 ارديبهشت 1390